العلامة المجلسي

623

حياة القلوب ( فارسي )

حاضر گردانند نزد تو هر جادوگر دانائى را - كه فرعون وهامان سحر آموخته بودند وبر مردم به سحر غالب شده بودند وفرعون به سحر دعوى خدائى مىكرد - . چون صبح شد فرستاد بسوى شهرهاى مصر وهزار ساحر جمع كرد واز هزار ساحر صد كس واز صد كس هشتاد نفر اختيار كرد كه از همه ماهرتر وداناتر بودند ، پس ساحران به فرعون گفتند : مىدانى كه در دنيا از ما داناترى نيست در علم سحر ، اگر بر موسى غالب شويم براي ما چه مزد نزد تو خواهد بود ؟ گفت : اگر بر أو غالب شويد بدرستى كه از مقرّبان خواهيد بود نزد من ، وشما را شريك مىگردانم در پادشاهى خود . پس ساحران گفتند : اگر موسى بر ما غالب شود وسحرهاى ما را باطل كند مىدانيم كه آنچه أو آورده است از قبيل سحر نيست واز راه حيله ومكر نيست ، به أو ايمان خواهيم آورد وتصديق أو خواهيم كرد . فرعون گفت : اگر موسى بر شما غالب شود من نيز أو را تصديق خواهم كرد با شما ، وليكن جمع كنيد مكرها وحيله‌هاى خود را . پس وعده كردند كه در روز عيدى كه ايشان داشتند موسى حاضر شود در آن روز . چون آفتاب بلند شد ، فرعون جميع ساحران وساير أهل مملكت خود را جمع كرد وقبّه‌اى از براي أو ساخته بودند كه ارتفاعش هشتاد ذراع بود وملبّس به فولاد كرده بودند ، وآن فولاد را صيقل زده بودند كه هرگاه آفتاب بر آن مىتابيد از شعاع آفتاب ولمعان آن فولاد كسى را ياراى نظر كردن بسوى آن نبود ، پس فرعون وهامان آمدند وبر آن قصر نشستند كه نظر كنند بسوى موسى عليه السّلام وساحران . وموسى عليه السّلام به جانب آسمان نظر مىكرد ومنتظر وحى پروردگار خود بود . چون ساحران اين حال موسى را مشاهده كردند به فرعون گفتند كه : ما مردى مىبينيم كه متوجه به جانب آسمان است وسحر ما به آسمان نمىرسد ، ما ضامن دفع جادوى أهل زمين شده‌ايم از براي تو ومعجزهء آسمانى را چاره نمىتوانيم كرد . پس ساحران به موسى گفتند كه : يا تو مىاندازى أول يا ما مىاندازيم ؟